روستای مياندشت بوشهر
برای دیدن متن ترانه های به یاد ماندنی بر روی ادامه مطالب کلید کنید الهه ناز ، گلپونه ها ، پرنده و
پربازدید ترین ها

متن ترانه الهه ناز با صدای استاد بنان
باز ای الهه ی ناز با دل من بساز   
کین غم جانگداز برود زبرم

گر دل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم

باز می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم

گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور شعف
به سویت بپرم


آن که او
به غمت دل بندد
چون من کیست؟
ناز تو
بیش از این
بهر کیست؟

تو الهه ی نازی در بزمم  بنشین
من تو را وفا دارم بیا که جز این
نباشد هنرم

این همه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگر ازمن نگیری خبر
نیابی اثرم

 

 

 

 

متن ترانه گلپونه ها با صدای ایرج بسطامی

گل پونه های وحشی دشت امیدم

وقت سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

من مانده ام تنهای تنها

من مانده ام تنها میان سیل غمها

حبیبم ، سیل غمها

 

گل پونه ها ، نا مهربانی آتشم زد آتشم زد

گل پونه ها ، بی همزبانی آتشم زد

می خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم

افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم

 

گل پونه های وحشی دشت امیدم

وقت سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

من مانده ام تنهای تنها

من مانده ام تنها میان سیل غمها

حبیبم، سیل غمها

 

 

 

متن ترانه پرنده با صدای مانی رهنما

 

پرنده هم قفس هم خونه من
زمستون رفت و شد فصل پریدن
همین دیروز تو از این خونه رفتی
ولی از اومدن چیزی نگفتی

تو را در هنجره یک دشت آواز
تو را در سر هوای خوب پرواز
تو را در هنجره یک دشت آواز
تو را در سر هوای خوب پرواز

من اینجا خسته و غمگین و تنها
نمیدونم که میمونم تا فردا

چی میشد اون هوای برفی و سرد
تو رو راهی این خونه نمیکرد؟
بهار کاغذین خونه ی من
تو رو راضی نکرد آخر به موندن

من عادت می کنم با درد تازه
جدایی شاید از من، من بسازه
دلم تنگ دلم تنگ برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت

تو اونجا با گلای رنگارنگی
من اینجا پشت دیوارای سنگی
تو با جنگل تو با دریا تو با کوه
من و اندازه ی یک فصل اندوه


من عادت می کنم با درد تازه
جدایی شاید از من، من بسازه
دلم تنگ دلم تنگ برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت

پرنده هم قفس هم خونه ی من
زمستون رفت و شد فصل پریدن
همین دیروز تو از این خونه رفتی
ولی از اومدن چیزی نگفتی

تو را در هنجره یک دشت آواز
تو را در سر هوای خوب پرواز
تو را در هنجره یک دشت آواز
تو را در سر هوای خوب پرواز

من اینجا خسته و غمگین و تنها
نمیدونم که میمونم تا فردا

من عادت می کنم با درد تازه
جدایی شاید از من، من بسازه
دلم تنگ دلم تنگ برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت

 

 

متن ترانه چلچله با صدای استاد افتخاری

 

اگه میخوای با چلچله

 

یه روزی همسفر بشی

 

باید ز راز عاشقی همیشه باخبر بشی

 

با آبی آسمونا

 

پرواز رو از سر بگیری

 

رو شونه ی ماه بشینی

 

کبوتر سحر بشی

 

تو دشت خواب و خاطره

 

عطر گلها رو حس کنی

 

یه شاخه گل بچینی

 

عاشق رهگذر بشی

 

تو گلدون سپیده دم

 

یاس سفیدی بکاریم

 

واسه روزهای عاشقی از همه ساده تر بشیم

 

رو مخمل سبز شبی

 

واسه ی هم قصه بگیم

 

مهتاب رو مهمونش کنیم

 

حکایتی دگر بشیم

 

تو این هوای عاشقی

 

نم نم بارون رو ببین

 

با این طراوت نسیم

 

بیا که تازه تر بشیم

 

بیا که تازه تر بشیم

 

حالا که آرزوی ما

 

 سوی خدا پر زدنه

 

واسه دلهای خستمون

 

چی میشه بال و پر بشیم

 

 

 

متن ترانه یار دبستانی من با صدای جمشید جم

 

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دل های آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دل های آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کن

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

 

 

 

متن ترانه افسانه یا شیدای زمانم با صدای استاد امين الله رشيدي



شیدای زمانم
رسوای جهانم
بی دلبر و بی دل 
بی نام و نشانم
دامن مکش از من
بنشین که نه شاید 
آن دل که سپردم 
دیگر بستانم



آه ... آه
افسونگری ای افسانه من
افسانه دل دیوانه من
شوری و نویدی
در تیرگی شبهای سیه 
ای روشنی کاشانه من
چون نور امیدی



در تیرگی شبهای سیه 
ای روشنی کاشانه من
چون نور امیدی



شیدای زمانم
رسوای جهانم
بی دلبر و بی دل 
بی نام و نشانم



دامن مکش از من
بنشین که نه شاید 
آن دل که سپردم 
دیگر بستانم



شمع ام که به جان می سوزم 
تا محفل دل افروزم 
افسانه منم افسانه عشقم



حال دل خود می دانم 
گر لب ز سخن می دوزم
دیوانه منم دیوانه عشقم



پروا از غمها نکنم
پروانه ام و پروا نکنم 
از آتش سوزان
من خود سر تا پا شررم 
آتش کم زن بر بال و پرم 
ای شمع فروزان



من خود سر تا پا شررم 
آتش کم زن بر بال و پرم 
ای شمع فروزان



شیدای زمانم
رسوای جهانم
بی دلبر و بی دل 
بی نام و نشانم
دامن مکش از من
بنشین که نه شاید 
آن دل که سپردم 
دیگر بستانم

 

 

 

 

 

متن ترانه سپیده با صدای استاد امین الله رشیدی

 
 
می داد مهی آوا
مستانه به جمع ما
که ای بی خبر ها
خیزید گل افشانید
آوای طرب خوانید 
در رهگذرها
آمد بخت رمیده
دلها رمیده 
بر دامن افق نشسته سپیده
ای زهره نوایی
از آن چنگ فریبا
صد راز بیان کن
تو از عالم بالا 
امشب تو ای زهره بیا 
از رخت شام مرا
چون سحر کن
یک دم به اقصا نگری
همچو مرغ سحری
نغمه سحر کن
دنیا دنیا
تو عشق و امیدی
دل را دل را
شوری و نویدی
آمد بخت رمیده
دلها رمیده 
بر دامن افق نشسته سپیده
ای زهره نوایی
از آن چنگ فریبا
صد راز بیان کن
تو از عالم بالا 
امشب تو ای زهره بیا 
از رخت شام مرا
چون سحر کن
یک دم به اقصا نگری
همچو مرغ سحری
نغمه سحر کن
دنیا دنیا
تو عشق و امیدی
دل را دل را
شوری و نویدی
می داد مهی آوا
مستانه به جمع ما
که ای بی خبر ها
خیزید گل افشانید
آوای طرب خوانید 
در رهگذرها
 
 

  

 

 

متن ترانه چشم به را با صدای استاد امین الله رشیدی 

 

 

 شد نغمه خوان مرغ سحر

چشمان من مانده به در
قلبم گواهی میدهد
که او نمی آید دگر


 

ای دل کجا رفته، چرا رفته
ز من راز خود نهفته


 

شب تا سحر یک دم، ز دست غم 
دگر چشم من نخفته

 

تا نوای مرغ سحر برخیزد
جام صبرم ریزد
طاقت از جان من گریزد


 

به نامهء او گوهر افشانم
صد ره آنرا خوانم
درد و غم با دلم ستیزد


 

به آن امیدم که از در آید
به خنده لب بگشاید
تا شاید 
عقده ها گشاید


 

روی مه، بنماید
تا غمم سر آید

 

کاش گل من خنده زنان
آنکه بود مونس جان
آید و دل گردد شاد و بیتاب
روشنی بخشد بر من چو مهتاب


 

به آن امیدم که از در آید
به خنده لب بگشاید
تا شاید 
عقده ها گشاید


 

روی مه بنماید
تا غمم سر آید

 

شد نغمه خوان مرغ سحر
چشمان من مانده به در
قلبم گواهی میدهد
که او نمی آید دگر


 

ای دل کجا رفته، چرا رفته
ز من راز خود نهفته
شب تا سحر یک دم، ز دست غم 
دگر چشم من نخفته

 

 

 

آهنگ : بهار من
خواننده : عماد رام




چرا تو جلوه ساز این بهار من نمی شوی
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی
بهار من گذشته شاید
شکوفه ی جمال تو ، شکفته در خیال من
چرا نمی کنی نظر ، به زردی جمال من
بهار من گذشته شاید
تویی که پا نمی نهی به خانه من
چه بهتر آن که نشنوی ترانه من
نه قاصدی که از من آرد ، گهی به سوی تو سلامی
نه رهگذاری از تو آرد ، گهی برای من پیامی
بهار من گذشته شاید
غمت چو کوهی به شانه ی من
ولی تو بی غم از غم شبانه ی من
چو نشنوی فغان عاشقانه ی من
خدا تو را از من نگیرد ، ندیدم از تو گر چه خیری

 

جشنجشنجشن

 

امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 1310
برچسب ها :

[ سه شنبه 9 تير 1394 ] [ 16:16 ] [ میاندشت بوشهر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره سایت

عضویت / ورود
نام کاربري :
رمز عبور :

خبرنامه

آمار سایت

آنلاین :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید هفته گذشته :
بازدید ماه گذشته :
بازدید سال گذشته :
کل بازدید :
تعداد کل مطالب : 50
تعداد کل نظرات :

امکانات وب